تبليغاتX
} خدمات وبلاگ نويسان جوان گلبرگ گل یاس

گلبرگ گل یاس

هرچی آرزوی خوبه مال تو هرچی که خاطره داری مال من

یکی بود يکی نبود
يه عاشقی بود که يه روز
بهت ميگفت دوستت داره
آخ که دوستت داره هنوز

دلم يه ديوونه شده
واست ميازاره هنوز
از دل ديوونه نترس
آخ که دوستت داره هنوز
وای که دوستت داره هنوز

شب که ميشه به عشق تو
غزل غزل صدا ميشم
ترانه خون قصه ی
تموم عاشقا ميشم

گفتی که با وفا بشم
سهم من از وفا تويی
سهم من از خودم تويی
سهم من از خدا تويی

گفتی که دلتنگی نکن
آخ مگه ميشه نازنين
حال پريشون من و
نديدی و بيا ببين

شب که ميشه به عشق تو
غزل غزل صدا ميشم
ترانه خون قصه ی
تموم عاشقا ميشم

حاضری دنیارو بدی فقط یه بار نگاش کنی

به خاطرش داد بزنی، به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی، حتی رو برگ زندگی

قید تموم دنیارو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزارو می شکنی تا دل اونو نشکنی

حاضری حرف قانون و ساده بزاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات

وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری

تولدِ دوبارته اسمشو وقتی می بری

حاضری هرجا که بری به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری

دیگه به چشمت نمیاد اگر که ثروتی داری

حاضری هرچی بشنوی حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه

حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هرچی می گن هیچ چی نگی، گوش بکنی

حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس

وقتی کسی رو دوست داری معنی نمیده دیگه ترس

وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره، این گنج خیلی قیمتی...!

  

 
 

سهم من از تو دوریه. تو لحظه های بی کسی

قشنگیه قسمت ماست که ما بهم نمی رسیم

 

+نوشته شده در 88/08/09ساعت17:57توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

ازخدابرگشتگان راكارچندان سخت نيست ««««سخت كارمابودكزماخدابرگشته است»»»»»

دیـــدی ای دل غـــــــــــم عشـــــــــــــق دگربارچه کرد              

                                     چون بشد دلـــــــــبروبا یــــــــــار وفــــــــادارچه کرد

آه ازآن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

                                    آه ازآن مست که با مردم هشیار چه کــــــــــــــــــــرد

«««اشک من رنگ شفق یافت زبی مهری یار»»» 

                                             طالع بی شفقت بین که درین کار چه کــــــــــــــــــــرد

برقی ازمنزل لیلی بدرخشید سحر

                                     ««وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کــــــــــرد»»

ساقیـــــــــــا جام می ام ده که نگارنده غیب

                                     نیست معلوم که درپرده ی اسرار چه کــــــــــــــــــرد 

 آنکــــــه پــــــرنـــقش زداین دایره مینایــــی

                                      کس ندانست که در گردش پرگار چه کـــــــــــــــــــرد

««فکرعــشق آتش غـــــــــــم در دل حافظ زدو سوخت

                                   یــــــــار دیــــــــرینه به ببینید که با یــــــــــار چه کرد                               

                                  

 

+نوشته شده در 88/04/29ساعت15:2توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

سلام به همگيتون البته نصفيتون نيستين اما اون اصل کاريا هنوز به يادمن نميدونم اين روزا چطوري شدم احساس ميکنم زمين تا آسمون عوض شدم ديگه هيچ حسي به هيچ آدمي ندارم جز چندتا ازمثلا آدما....حوصله هيچکسو ندارم...هيچکس تو دنيا نميفهه منو...زندگيم بي هدف آشفته و مسخره شده يه احساس بهم ميگه هيچکس دوسم نداره....خـــــــــــــــــير دوست دارم درطول روز صدهاهزاران بار ازهمه قشر جامعه ميشنوم ابراز محبت وعلاقه رو ازهمه ميبينم مثه...معلم/مامان/بابا/دوستام/پسر/دختر/کوچيک/بزرگ...همه وهمه اما احساس ميکنم دارم خودمو گول ميزنم لجبازي ميکنم دوروغکي اميد ميدم...نــــــــــــــــــــــــه زندگيم يه جوري شده قبلنا توش عشق بود يه عالمه دوست خوب بود يه خداي مهربون بود يه اميد بود ويه آرزو و يه هدف امـــــــــــــــــــآ الان چي؟هيچکودومشو ندارم حتي يه دونشو...دوست دارم يا بزرگ بزرگ شم يا کوچيک کوچيک... دوروبريام همشون به فکر خودشونن هيچکس منو واسه خودم نميخواد.از آدما زده شدم همشون فکرميکنن خيلي آدمن اما هيچي نيستن کثافتن آشغالن... نميدونم چرا لحظه به لحظه خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداي مهربونم داره ازم دورميشه...ديگه نميبينمش... همش دارم بدميارم...چيزايي که دوست ندارم به استقبالم ميان...دوست دارم تنها باشم اما تنهام نميذارن...ازهمشون خسته شدم وقتي آدمايي رو ميبينم که لياقت عشق پاک و تو اين دورو زمونه ندارن ولياقت محبت و ندارن ولي بجاش پول دارن قيافه دارن اون آدم بيفکرم عاشق برو روي طرف ميشه دلم ميخواد هردوطرفو بکشم... جرا اونايي که دم از عاشقي ميزنن عاشق يه قلب پاک نميشن؟چرا دل به چشماي بااحساس کسي که دوسشون داره نميبندن؟چـــــــــــــــــــــرا دنيا انقدر نيرنگ داره خسته شدم ازبس باصداقت ازته قلبم توسکوتم داد زدم که دوست دارم بابا به خــــــداوندي خدا دوست دارم امـــــــــــــــا باورشون نشد...ديــــــــــــــــــــــــــــگه نگفتم نگفتم تا وقتي يک بار بي صدا گفتم دوست دارم سراز پانشناسه و صد باربگه منم همينجور... چون شما آدما لياقت ندارين منفعت طلب و کثافت و دوروغگويين...يه مشت حيوون آدم نـــــــــــــــما ازهمتون فراريم تنم به تنتون ميخوره ميخوام استفراغ کنم بالا بيارم...ازاون چشمايي که باحوس بهت خيره ميشن بدم مياد تنفردارم...اصلا عقده دارين کمبود محبت کمبود شان ومنزلت...يه آأم درست بينتون پيدا نميشه...هوس بازي بيچاره واسه همتون متاسفم متاسف برين بميرين... اگــــــــــــــــــــــــــــــة خدارو قبول نداشتمو ازروز قيامت و بازخواستاشو اون لحظه نميترسيدم حتما خودمو ازاين دنياي مادي به درد نخور راحت ميکردم شمــــــــــــــــــــا آدما هيچي نيستين هيچي...پوچ و توخالي... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تشکر کنم ازيکي ازبهترين دوستام که نميدونم چرا فکرميکنه دوسش ندارم اما خيلي دوست دارم ميترسم بهت بگم اونوقت ارزش دوست داشتنمو ندوني و برات عادي بشم...بگم تو تنها کسي بودي که تنهام نذاشتي و فکرکنم همش خواست خدا بود

درهرصورت دوست دارم غزلم 

گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه گالري عكس عاشقانه

+نوشته شده در 88/02/30ساعت16:12توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

سلام بچه ها...اینو که نوشتم اقوام گرامی و دوستان عزیزم اگه جنبه دارین بشینین بخونین وپس فردا نرین برام حرف دربیارین که فلانی بافلان فلان نفر دوسته شیرفهم شد؟؟؟اینا قدمشونو بیشتراز وبلاگم برنداشتن و من هیچکودومو به چشم ندیدم...پس بهتره هوای زبوناتونو داشته باشین منوکه میشناسین اگه بفهمم یکیتون پاشوازگیلیمش بيشتر دراز کرده چنان بلایی به سرش میارم که به چیز خوردن راضی شه اينو جدي ميگم(چون من اهل اين حرفانيستمو خيلي برام گرون تموم ميشه که بخوام همچين حرفايي پشت سرم باشه چون من کاري نکردم فقط يه چندنفرميان تووبلاگمو نظرميذارنو منم جوابشونو ميدم همين و همين کارخطاييم نيست ازآقاي مکارمم پرسيدم گفتن اشکالي نداره وگناهي نيست) همتونم میدونین که میکنم اینکارو...البته هرکارمیکنم به هیچکودومتون ربطی نداره حساب کارمن باخودم و مامان وبابامو خدای خودم به شمام کوچکترین ارتباطی نداره که کجامیرم و چی مینویسم...اگه هواي زبونارو دارين بشينين تکتک مطالبارو بخونين اگرم نه که برين پي کارتون...

ببخشیدتاالانم اگه بدی دیدین حلال کنین البته میدونم من جز خوبی هیچی جا نذاشتم اینجا...اما حالا اگه یه لغزشی بوده شرمنده...

ازهمتون ممنون که این چندماهه تحملم کردین ببخشید بعضی وقتا این همه ازخودراضی و مچکر بودمو باهاتون لجبازی میکردم...به خدااز قصدنبود چون باشماها بودم ازشدت تکبرم کم شد احساس کردم واقعا چندتا دوست واقعی دارم هرچندنه دیدمتون نه درست میشناسمتون امابلاخره مرحم حرفام بودن همتونو دوست دارم...ازاین وبلاگ خیلی خاطره دارم بهتره بگم سطل آشغال دلم بود تا یه چیز اضافی توزندگیم احساس میکردم میومدم راحت براهمتون مینوشتمو سبک میشدم...بعضیاتون که ارادت زیادی داشتین شماهاکه دیگه مهشربودین هیچوقت از یادم نمیرین

+نوشته شده در 88/02/25ساعت12:25توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

ازتو گذشتن سخته/باتونبودن درده/واسه من/زنده بودنم مرگه/بدون تو باعشقت/واسه من.../وجودمن مال تو/ قلب توهم مال من عزیـــــــــــــــزم/رفتن تو مرگ منه.../دستای تو تو دستمه/ نگو که باید جداشیم/نبودتو نبودمه/بدون تو کم میارم/ تاپای جون دوست دارم/اگه توازمن جداشی/امیدموندن ندارم/واسه باتو بودن زندگیمو باختم/یه کلبه ای ازعشق واسه تو ساختم من/عاشق توبودم عاشق تو هستم/درای دلم رو روی همه بستم.من.../

mt.hamtaraneh.com

بباربارون بباربارون/دلم اززندگي خونه/ديگه هرجاي اين دنيا برم مثل يه زندونه/بباربارون که دلگيرم...ببارکه خيلي غمگينم/خراب حال من امشب/دارم ازغصه ميميرم/بباراي نمنم بارون/ببارامشب دلم تنگه/تمومدرهابروم بستست/تمام دنيا پره نيرنگ/بباراي ابرباروني/بباروگونمو ترکن/مثل بغض دل ابرا/ببارو اين بغض و پرپرکن

باید کم کم ...     

باید کم کم عادت کنم/به بودنت توی خیال/به آرزوی داشتنت/رسیدن به عشقی محال/باید کم کم رو بومِ دل/رنگ جدایی بکشم/سیاه کنم هر چی که بود/از ته دل داد بکشم/باید کم کم راهی بشم/تو کوچه های بی کسی/برم یه جایی خیلی دور /یه جا که باشه نفسی/باید کم کم بدون تو/تقدیرمُ  باور کنم/دفترِ خاطراتمُ /بشینمُ  پَر پَر  کنم/باید کم کم خط بکشم/رو  اسم تو تو  نامه هام/رو  جمله ی  دوست دارم/رو  عشق تویِ  رویاهام/باید کم کم از ته دل/نگاتُ  از  یاد  ببرم/برم به شهر بی کسی/یه دلِ  تازه  بخرم/باید کم کم قبول کنم/دلم شکسته بی صدا/نگفت کسی جرمم چی بود/خواستن یارم  از  خدا ؟/باید کم کم ببارمُ/ دلم رُ  آبی  بکنم/تو شهرِ تنهایی و  غم/خودم  رُ  راهی بکنم/باید کم کم باور کنم/که دیگه دوستم نداری/قسم به این ترانه هام/بدون من کم میاری/باید  کم کم  تو سرنوشت/شکستمُ  باور  کنم/یاد  بگیرم  از  زندگی/دنیا  رُ  باور  نکنم/

                                               ((رام دل))   البته بااجازت عزیزم بسکه شعرت قشنگه...

 

 

+نوشته شده در 88/02/17ساعت13:33توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

 

 عاشقانه متحرک

خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا.
در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم

دگر سیرم خداوندا

.عاشقانه متحرک

+نوشته شده در 88/01/28ساعت15:49توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت

گفت  اي  عاشق  ديوانه  فراموش  شوي

 سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد

 گفت طولي نكشد تو  نيز  خاموش  شوي

+نوشته شده در 88/01/20ساعت19:3توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

 

تورودوست دارم عجیب/تورو دوست دارم زیاد/چطور پس دلت میاد منو تنها بذاری

تورو دوست دارم مثل لحظه ی خواب ستاره ها/تورو دوست دارم مثل حس غروب دوباره ها

تورودوست دارم عجیب/تورو دوست دارم زیاد/چطور پس دلت میاد منو تنها بذاری

توی آخرین وداع/وقتی دورم از همه/چه صبورم ای خدا/دیگه وقت رفتنه/

تورو میسپارم به خاک/تورومیسپارم به عشق برو باستاره ها/

تورو دوست دارم مثل حس دوباره ی تولدت/تورودوست دارم وقتی میگذری همیشه ازخودت

تورودوست دارم مثه خواب خوب بچه گی/بقلت میگیرمو میمیرم به سادگی

تورودوست دارم مثل دلتنگیای وقت سفر/تورودوست دارم مثل حس لطیف وقت سحر

مثل کودکی تورو/بقلت میگیرمو/این دل غریبمو باتو میسپارم به خاک

best2bist.blogsky.com

+نوشته شده در 88/01/18ساعت16:5توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

 

 

عکس عاشقانه کارت پستال زیبا دیدنی عشق

دوباره تنها شده امو دوباره دلم هوای تورا کرده است/خودکارم راازابر پرمیکنمو برایت ازباران مینویسم

به یادشبی می افتم که تورا میان شمع هادیدم/دوباره میخواهم به سوی تو بیایم.توراکجا میتوان دید؟

درآواز شباویزهای عاشق؟درچشمان یک آهوی مضطرب؟درکجا؟...

ایکاش میتوانستم تنهایی ام رابرای تو معناکنم وازگوشه های افق برایت آوازبخوانم

کاش میتوانستم همیشه ازتو بنویسم/میترسم نتوانم بنویسم وکسی ادامه سرود قلبم رانشنود

دوباره شب ودوباره تپش این دل بیقرارم/دوباره سایه حرفهای تو که روی دیوارروبه رویم می افتد

دوباره شب...دوباره تنهایی...دوباره یادتو که این دل بی قرار رابیدار نگه داشته است دوباره شب دوباره تنهایی دوباره سکوت

ودوبــــــــــــــــــــــــــــــــاره من و یک دنیاخاطـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره...

 

+نوشته شده در 88/01/12ساعت19:27توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

  best2bist.blogsky.com

 تورا دوست میدارم نمیدانم چـــــــــــــــــــرا

شایداین طبیعت ساده و بی آلایــــــــــــــــش من/حدومرزی برای دوست داشتن نمیشناسد

ولی سخت تراز این مکتوب فرو نشسته ام/چه کــــــــــــــــــــــــــــــــــســــــــــی مرا دوســـــــــــــت دارد؟

ای فرشته نازل شده برچشمانم/ای شقایق زندگی ام/ای تنها ستاره آسمان قلبم/ای زیباترین زیبایی های محبت/ای بهانه خواب شبهایم/ای تنها نیاز زنده بودنم/ای آغاز روزبودنم/

ای نیمه پنهان من وتوای معشـــــــــــــــــــــــــوقه من/تورا باتمام وجود دوســـــــــــــــــــت دارمو میپرستم

 

 

 

 

+نوشته شده در 87/12/21ساعت16:42توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

 
 
آکاغذ دیواری عاشقانه (7)
 

دو خط موازی

ما به هم نمی رسيم      

              آخر بازی همينه     

       آخر عشق دوتا خط موازی همينه

 

دو خط موازي زائيده شدند . پسرکي در کلاس درس آنها را روي کاغذ کشيد.

آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد .
و در همان يک نگاه قلبشان تپيد .
و مهر يکديگر را در سينه جاي دادند .

خط اولي گفت :
ما ميتوانيم زندگي خوبي داشته باشيم .
و خط دومي از هيجان لرزيد .
خط اولي گفت و خانه اي داشته باشيم در يک صفحه دنج کاغذ .
من روزها کار ميکنم.ميتوانم بروم خط کنار يک جاده دور افتاده و متروک شوم ، يا خط کنار يک نردبام .

خط دومي گفت : من هم ميتوانم خط کنار يک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، يا خط کنار يک نيمکت خالي در يک پارک کوچک و خلوت .

خط اولي گفت : چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت .
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .
و بچه ها تکرار کردند : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .

دو خط موازي لرزيدند . به هم ديگر نگاه کردند . و خط دومي پقي زد زير گريه . خط اولي گفت نه اين امکان ندارد حتما يک راهي پيدا ميشود . خط دومي گفت شنيدي که چه گفتند . هيچ راهي وجود ندارد ما هيچ وقت به هم نمي رسيم و دوباره زد زير گريه .
خط اولي گفت : نبايد نااميد شد . ما از صفحه خارج ميشويم و دنيا را زير پا ميگذاريم . بالاخره کسي پيدا ميشود که مشکل ما را حل کند .
خط دومي آرام گرفت و آن دو اندوهناک از صفحه کاغذ بيرون خزيدند از زير کلاس درس گذشتند و وارد حياط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهاي دو خط موازي شروع شد .

آنها از دشتها گذشتند ...
از صحراهاي سوزان ...
از کوهاي بلند ...
از دره هاي عميق ...
از درياها ...
از شهرهاي شلوغ ...
سالها گذشت وآنها دانشمندان زيادي را ملاقات کردند .

رياضي دان به آنها گفت : اين محال است .هيچ فرمول رياضي شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چيز را خراب ميکنيد .

فيزيکدان گفت : بگذاريد از همين الان نااميدتان کنم .اگر مي شد قوانين طبيعت را ناديده گرفت ، ديگر دانشي بنام فيزيک وجود نداشت .

پزشک گفت : از من کاري ساخته نيست ، دردتان بي درمان است .

شيمي دان گفت : شما دو عنصر غير قابل ترکيب هستيد . اگر قرار باشد با يکديگر ترکيب شويد ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد .

ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترين موجودات روي زمين هستيد رسيدن شما به هم مساويست با نابودي جهان . دنيا کن فيکون مي شود سيارات از مدار خارج ميشوند کرات با هم تصادم مي کنند نظام دنيا از هم مي پاشد . چون شما يک قانون بزرگ را نقض کرده ايد .

فيلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقيضين محال است .
و بالاخره به کودکي رسيدند کودک فقط سه جمله گفت :

شما به هم مي رسيد .
نه در دنياي واقعيات .
آن را در دنياي ديگري جستجو کنيد .

دو خط موازي او را هم ترک کردند و باز هم به سفرهايشان ادامه دادند .
اما حالا يک چيز داشت در وجودشان شکل مي گرفت .
« آنها کم کم ميل رسيدن به هم را از دست مي دادند »
خط اولي گفت : اين بي معنيست .
خط دومي گفت : چي بي معنيست ؟
خط اولي گفت : اين که به هم برسيم .
خط دومي گفت : من هم همينطور فکر ميکنم و آنها به راهشان ادامه دادند .

يک روز به يک دشت رسيدند . يک نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود و بر بومش نقاشي ميکرد .
خط اولي گفت : بيا وارد آن بوم نقاشي شويم و از اين آوارگي نجات پيدا کنيم .
خط دومي گفت : شايد ما هيچوقت نبايد از آن صفحه کاغذ بيرون مي آمديم .
خط اولي گفت : در آن بوم نقاشي حتما آرامش خواهيم يافت .
و آن دو وارد دشت شدند و روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش .

نقاش فکري کرد و قلمش را حرکت داد
و آنها دو ريل قطار شدند که از دشتي مي گذشت و آنجا که خورشيد سرخ آرام آرام پايين مي رفت سر دو خط موازي عاشقانه به هم مي رسيد

+نوشته شده در 87/11/17ساعت14:28توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

 كجاي از عشق گفتن گناه است؟

 

چشم كه مي گذاري، قايم نمي شوم...پيدايت مي كنم!

اما تو چقدر دير پيدا مي شوي...

حتي اگر همه ي زندگيم را چشم بگذاري!

 

ديگر بوم و رنگ و قلم مو هم آرامم نمي كند...

براي همه ي شب هايي كه به عشقت كشيدم؛

اين بار بازيچه ام نكن آدم بازيگردان من!!!

 

دلم نه مجنون مي خواهد نه فرهاد !

 دنياي " آدمهاي دور " رسم نزديكي را چه مي فهمد...؟!

من هم اگر همان دور بمانم خوشتر است...كه شايد...

شايد خدا نزديك بماند!( بحث رگ گردن را پيش نكش...خودم مي دانم!)

 

 

 راستي تو كه زبان آدم ها را مي فهمي ،

از قول فرشته ي كوچولويت به آنها بگو:« كجاي از عشق گفتن گناه است؟!»

بگو:« وقتي در هواي خدا نفس مي كشم

 چگونه گل ندهم؟ سبز نشوم؟

وقتي نماز مي خوانم چه طور بالا نروم ؟ قد نكشم؟

وقتي مهر ...وقتي محبت...وقتي نوازش طلوع مي كند...

چرا بيدار نشوم؟ چرا سرشار نشوم؟!»

 

بگو: « فرشته ي من قهر نمي كند...

اما...دلش كه مي رنجد! كمي هم فرشته نواز باشيد آدم هاي آدم نواز من!»

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزي مردي خواب عجيبي ديد . ديد كه رفته پيش فرشته ها وبه به كارهاي اونها نگاه مي كنه .
هنگام ورود دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي را كه توسط پيكها از زمين مي رسند باز مي كنند و آنها را داخل جعبه هايي مي گذارند.
مرد از فرشته پرسيد: شما داريد چه كار مي كنيد؟
فرشته در حالي كه داشت نامه اي راباز مي كرد گفت: اينجا بخش دريافت است و ما دعا ها و تقاضا هاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم .
مرد كمي جلو تر رفت ، باز دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه كاغذ هايي را داخل پاكت مي كنند و انها را توسط پيكهايي به زمين مي فرستند.
مرد پرسيد شما چه كار مي كنيد؟
يكي از فرشته گان با عجله گفت : اينجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمت هاي خداوند را براي بندگان به زمين ميفرستيم مرد كمي جلو تر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته.
مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما اينجا چه مي كنيد و چرا بيكاريد؟ فرشته جواب داد : اينجا بخش تصديق جواب است .
مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب ميدهند.
مرد از فرشته پرسيد: مردم چه گونه ميتوانند جواب بفرستند ؟
فرشته پاسخ داد : بسيار ساده ، فقط كافيست بگويند خدايا شكر.

بچه ها من عادت ندارم هی آپ رو آپ کنم واسه همین مطالب گذشترو پاک میکنم به جاش یه نو میذارم آخه اینطوری خیلی میشه بعد وبلاگ باز نمیشه باید صبر کنی لودینگ شه بعد اعصاب طرف خورد میشه بعد هیچی دیگه پس اگه قدم رنجه نمودین به مطالب قبلم یه سری بزنید
 ممنون از همتون نظر فراموش نشه

کاغذ دیواری عاشقانه (7)

+نوشته شده در 87/10/14ساعت10:35توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

يه نفر خوابش مياد واسه خواب جا نداره/ يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره /يه نفر ميشينه و اسكناساشو ميشمره

ميخواد امتحان كنه كه تا داره يا نداره /يه نفر از بس بزرگه خونشون گم ميشه توش/ اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا ميخواد واسه دخترش عروسك بخرا/انتخابم ميكنه ، پولشو اما نداره/يكي دفترش پر از نقاشيو خط خطيه

اون يكي مداد براي آب و بابا نداره/ يكي ويلاي كنار درياشون قصره ولي/اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره

يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه ميخواد/ مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره / يه نفر تولدش مهمونيه همه ميان

يكي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره/يكي هر هفته پزشكشون مياد خونش/ يكي داره ميميره و خرج مداوا نداره

يكي انشا شو ميده توي خونه صحيح كنن /يكي ار بر شده دردو ديگه انشا نداره /يه نفر مي ارزه امضاش به هزارتا عالمي

يكي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره/تو كلاس صحبت چيزي ميشه كه همه دارن/يكي ميپرسه آخه چرا مال ما نداره

يكي دوس داره كه كارتون ببينه اما كجا /يكي اينقد ديده كه ميل تماشا نداره/ يكي از واحداي بالاي برجشون ميگه

يكي اما خونشون اتاق بالا نداره /
يكي جاي خاله بازي كلاس شنا ميره /يكي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره

يكي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره/ يكي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره/ يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه

يكي از بس كه نخورده شب و روز نا نداره /يكي از بس شومينه گرمه ميفته ار نفس /يكي هم براي گرماي دستاش نا نداره

دخترك ميگه خدا چرا ما.... مادرش ميگه/ عوضش دختركم اون خونه ليلا نداره/ يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه

هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره/ يكي آزمايش نوشتن واسش اما نميره/ ميگه نزديكياي ما آزمايشگاه نداره

بچه اي كه تو چراغ قرمزا ميفروشه گل/ مگه درس و مشق و شوق و رويا نداره/ يه نفر تموم روزا و شباش طولانيه

پس ديگه نياز به شبهاي يلدا نداره /ياد اون حقاقت كلاس اول افتادم/ دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره

راستي اسمو واسه لمس بهتره قصه ميگم /مليكا چه چيزايي داره كه رعنا نداره؟/ بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره

يه چيزايي داره توش كه توي دنيا نداره /هميشه تو دنيا كلي فرقه بين آدما/ اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره

خدا به هركسي هر چيزي كه دلش ميخواد ميده /همه چي دست اونه ربطي به شعرا نداره/ آدما از يه جا اومدن همه يه جا ميرن

اونجا فرقي ميونه فقيرو دارا نداره/كاش يه روز بشه كه ديگه نشه جمله اي ساخت /
با نميشه ، با نميخوام ، با نشد ، با نداره

 

 

 

فرق سگ با شوهر

فرق شوهر کردن و سگ نگه داشتن چيه؟
سگ گند به فرشت ميزنه ، مرد به زندگيت

به مردی که نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگند؟
خواجه

فالگير : فردا شوهرتون ميميره
زن : اينو که خودم ميدونم . بهم بگو گير پليس مي افتم يا نه؟

وقتي يه زن ميبينه که شوهرش داره زيکزاک تو حياط ميدوه بايد چيکار کنه؟
هيچي ، بايد بهتر هدف بگيره و به شليک کردن ادامه بده

چرا روان درماني مردها کمتر از زنها طول ميکشه؟
معمولا" بايد در روان درماني به دوران کودکي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر مي برند

وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
کار نيکو کردن از پر کردن است

به زني که هميشه ميدونه شوهرش کجاست چي ميگن؟
بيوه

به مردی که نود درصد قوه عقلايش رو از دست داده چي ميگن؟
بيوه

چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده کرده اند

ببين خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه برای صحبت کردن استفاده ميکنند ولي زنها از سي هزار کلمه . ديديت ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟ خانم : هيچ هم همچنين چيزی نيست . فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توی مخ شماها فرو بره ...! ببخشيد چي گفتي؟؟

بهترين انتقام از زني که شوهرتون را از چنگتون در آورده چيه؟
بذارين شوهرتون مال اون بمونه

مامان ، من شنيده ام تو بعضي از کشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن ! راسته ؟ دخترم تو همه جای دنيا وضع همينه !؟

بهترين مدرک دروغ بودن قصه ها چيه؟
مجرده ! شاهزاده افسانه ای هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده

آگهي نيازمندی : به پنج مرد زرنگ و کاری يا يک زن نيازمنديم

به پنجاه تا مرد در ته اقيانوس چي ميگن؟
يک شروع خوب

وقتي خدا مرد رو آفريد ، داشت تمرين ميکرد

مرد : عزيزم ، من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم
زن : خير پيش

فرق يک مرد با يک گربه چيه؟
يکيشون يه موجود دله است که بي چشم و روئه و براش مهم نيست که کي بهش غذا ميده ، اون يکي يه حيوان ملوس خانگيه

فرق بين يک مرد باهوش و هيولای لاک نس چيه؟
هيولای لاک نس تا به حال چند بار ديده شده

چرا مردها از زنهای خوشگل بيشتر از زنهای باهوش خوششون مياد؟
چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه

(البته این مطلب فقط طنز بوده و هیچ ارزش قانونی دیگری ندارد

 

من با مرداوبعضی پسرا به شدت لجم!!! خوب آقایون منظورمکه مختص به شما نبود بعضی هاشونو گفتم.

حالا جایی اینارو نگیناااااااخواستین بگینم بگین با ذکر منبع البته!!!!!!!!!!

 

+نوشته شده در 87/10/01ساعت16:11توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

دوست داشتن به 21زبان مختلف دنیا

01) English : I Love You

02) Persian : To ra doost daram

03) Italian : Ti amo

04) German : Ich liebe Dich

05) Turkish : Seni Seviyurum

06) French : Je t'aime

07) Greek : S'ayapo

08) Spanish : Te quiero

09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun

10) Arabic : Ana Behibak

11) Iranian : Man doosat daram

12) Japanese : Kimi o ai shiteru

13) Yugoslavian : Ya te volim

14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

15) Russian : Ya vas liubliu

16) Romanian : Te iu besc

17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak

18) Syrian/lebanese : Bhebbek

19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn

20) Swedish : Jag a"Iskar dig

21) Africans : Ek het jou li ...

http://www.napteam.com/wp-content/uploads/2008/03/81podgy.jpg

+نوشته شده در 87/09/30ساعت12:3توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه.

روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد!

روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني!

روش خرکي: جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني.

روش مذهبي خفن: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ...ايشالا که حاجتتو ميگيري. نکته:خواهر التماس دعا

روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کنيو اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه. نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟

روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيستپات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).

روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه! نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه.



+نوشته شده در 87/09/18ساعت20:44توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

 

چه زيباست بخاطر تو زيستن

و براي تو ماندن بپاي تو مردن و به عشق تو سوختن

و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن

اي كاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست

بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشكيباست

اي كاش مي دانستي مرز خواستن كجاست

و اي كاش ميديدي قلبي را كه فقط براي تو ميتپد

حرفها را گاه نميتوان گفت

من لحظه هاي با تو بودن را با اشكهايم تداعي ميكنم

و عطر نفس هاي تو را در بند بند وجودم مي بلعم

 

کاغذ دیواری عاشقانه (7)

+نوشته شده در 87/09/18ساعت19:54توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

من باخاطرات تو زنده خواهم ماند

چه غمگین ازاین روزهای سرد تنهایی/شاید باورنکنی ازمن همین کلمات که باشوق به سوی تو پرمیکشندباقی میماندوخودکاری که هیچگاه آخرین حرفهایم رابه تو نمیتواندگفت

شایدیک روزوقتی میخواهی احوال مرابپرسی عکسم را درصفحه سفرکرده هاببینی/تمام دغدغه ام این است که آیابعدازاین سفرمحتوم میتوانم همچنان باتوسخن بگویم؟

آیادستی برای نوشتن ودلی برای تپیدن خواهم داشت؟

شاید باورنکنی ولی دوست دارم مدام برایت بنویسم/دوست دارم به حیات کلمه ای عجیب دستیابم تا رهگذران غمگین/ صبحگاهان زیرآفتابی نارس مرا زمزمه کنند.میدانم که خسته ای امادوست دارم اجازه دهی کلماتم دمی روبرویت بنشینندونگاهت کنن تابه حقیقت این جمله درآیی که میگوید:

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا از یادخواهـــــــــــــــــــــی برد نمیدانـــــــــــــــــــــــــــــــم

ولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی میدانـــــــــــــــــــــــــــــــم ازیادم نخواهی رفـــــــــــــــت

+نوشته شده در 87/09/07ساعت19:39توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

 

* عشق و ثروت و موفقیت *

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

+نوشته شده در 87/08/30ساعت17:31توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |

 

 

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد!؟ /ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد!؟
روي ماهش کجا پنهون شده رفته کجا!؟/
چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد!؟
نيتت رو واسه فال قهوه کردم ولي حيف
/عکس اون چشماي قشنگ توي فنجون نمياد
من و کشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه
/چرا از اين دله ديونه يه کم خون نمياد!؟
مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميکنم
/دل تو واسه مويه پريشون نمياد
دل تو ازبس سفيد و لطيفه مثل برف
/از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد
تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي/
در رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد
صدايه بارون قشنگه به شيشه که ميخوره
/اما با غم نجيب روي ناودون نمياد
دو سه بار واسط نوشتم مثه آيينه ميموني
/تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد
عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز
/يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد
نميگه کسي واسه مرمتش فکري کنيم
/هيچکسي سراغ اين کلبه ويرون نمياد
زندگي بازيه شطرنج و من منتظرم
/طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد
گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه/
که قد اشکاي من از رود کارون نمياد
گاهي وقتا با خودم ميگم شايد ميخواد ذوق بکنم/
اما معلومه نخواد بياد که پنهون نمياد
اونکه براي ديدنش ستاره ميچيني اهل نازه
/پس با يه خواهش آسون نمياد
تو نامه آخري کلي دليل اورده بود
/مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد
لااقل کاش راستشو براي من نوشته بود/
کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمياد

 

 

+نوشته شده در 87/08/25ساعت16:18توسط *•ღ* مهزاد(مرضیه) ஜ☆ღ•* | |