صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
|
یکی بود يکی نبود
حاضری دنیارو بدی فقط یه بار نگاش کنی به خاطرش داد بزنی، به خاطرش دروغ بگی رو همه چی خط بکشی، حتی رو برگ زندگی قید تموم دنیارو به خاطر اون می زنی خیلی چیزارو می شکنی تا دل اونو نشکنی حاضری حرف قانون و ساده بزاری زیر پات به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری تولدِ دوبارته اسمشو وقتی می بری حاضری هرجا که بری به خاطرش گریه کنی بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری دیگه به چشمت نمیاد اگر که ثروتی داری حاضری هرچی بشنوی حتی اگه سرزنشه به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی پشت سرت هرچی می گن هیچ چی نگی، گوش بکنی حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس وقتی کسی رو دوست داری معنی نمیده دیگه ترس وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی نذار که از دستت بره، این گنج خیلی قیمتی...!
![]() ![]() سهم من از تو دوریه. تو لحظه های بی کسی قشنگیه قسمت ماست که ما بهم نمی رسیم
ازخدابرگشتگان راكارچندان سخت نيست ««««سخت كارمابودكزماخدابرگشته است»»»»» دیـــدی ای دل غـــــــــــم عشـــــــــــــق دگربارچه کرد چون بشد دلـــــــــبروبا یــــــــــار وفــــــــادارچه کرد آه ازآن نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه ازآن مست که با مردم هشیار چه کــــــــــــــــــــرد «««اشک من رنگ شفق یافت زبی مهری یار»»» طالع بی شفقت بین که درین کار چه کــــــــــــــــــــرد برقی ازمنزل لیلی بدرخشید سحر ««وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کــــــــــرد»» ساقیـــــــــــا جام می ام ده که نگارنده غیب نیست معلوم که درپرده ی اسرار چه کــــــــــــــــــرد آنکــــــه پــــــرنـــقش زداین دایره مینایــــی کس ندانست که در گردش پرگار چه کـــــــــــــــــــرد ««فکرعــشق آتش غـــــــــــم در دل حافظ زدو سوخت یــــــــار دیــــــــرینه به ببینید که با یــــــــــار چه کرد
سلام به همگيتون البته نصفيتون نيستين اما اون اصل کاريا هنوز به يادمن نميدونم اين روزا چطوري شدم احساس ميکنم زمين تا آسمون عوض شدم ديگه هيچ حسي به هيچ آدمي ندارم جز چندتا ازمثلا آدما....حوصله هيچکسو ندارم...هيچکس تو دنيا نميفهه منو...زندگيم بي هدف آشفته و مسخره شده يه احساس بهم ميگه هيچکس دوسم نداره....خـــــــــــــــــير دوست دارم درطول روز صدهاهزاران بار ازهمه قشر جامعه ميشنوم ابراز محبت وعلاقه رو ازهمه ميبينم مثه...معلم/مامان/بابا/دوستام/پسر/دختر/کوچيک/بزرگ...همه وهمه اما احساس ميکنم دارم خودمو گول ميزنم لجبازي ميکنم دوروغکي اميد ميدم...نــــــــــــــــــــــــه زندگيم يه جوري شده قبلنا توش عشق بود يه عالمه دوست خوب بود يه خداي مهربون بود يه اميد بود ويه آرزو و يه هدف امـــــــــــــــــــآ الان چي؟هيچکودومشو ندارم حتي يه دونشو...دوست دارم يا بزرگ بزرگ شم يا کوچيک کوچيک... دوروبريام همشون به فکر خودشونن هيچکس منو واسه خودم نميخواد.از آدما زده شدم همشون فکرميکنن خيلي آدمن اما هيچي نيستن کثافتن آشغالن... نميدونم چرا لحظه به لحظه خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداي مهربونم داره ازم دورميشه...ديگه نميبينمش... همش دارم بدميارم...چيزايي که دوست ندارم به استقبالم ميان...دوست دارم تنها باشم اما تنهام نميذارن...ازهمشون خسته شدم وقتي آدمايي رو ميبينم که لياقت عشق پاک و تو اين دورو زمونه ندارن ولياقت محبت و ندارن ولي بجاش پول دارن قيافه دارن اون آدم بيفکرم عاشق برو روي طرف ميشه دلم ميخواد هردوطرفو بکشم... جرا اونايي که دم از عاشقي ميزنن عاشق يه قلب پاک نميشن؟چرا دل به چشماي بااحساس کسي که دوسشون داره نميبندن؟چـــــــــــــــــــــرا دنيا انقدر نيرنگ داره خسته شدم ازبس باصداقت ازته قلبم توسکوتم داد زدم که دوست دارم بابا به خــــــداوندي خدا دوست دارم امـــــــــــــــا باورشون نشد...ديــــــــــــــــــــــــــــگه نگفتم نگفتم تا وقتي يک بار بي صدا گفتم دوست دارم سراز پانشناسه و صد باربگه منم همينجور... چون شما آدما لياقت ندارين منفعت طلب و کثافت و دوروغگويين...يه مشت حيوون آدم نـــــــــــــــما ازهمتون فراريم تنم به تنتون ميخوره ميخوام استفراغ کنم بالا بيارم...ازاون چشمايي که باحوس بهت خيره ميشن بدم مياد تنفردارم...اصلا عقده دارين کمبود محبت کمبود شان ومنزلت...يه آأم درست بينتون پيدا نميشه...هوس بازي بيچاره واسه همتون متاسفم متاسف برين بميرين... اگــــــــــــــــــــــــــــــة خدارو قبول نداشتمو ازروز قيامت و بازخواستاشو اون لحظه نميترسيدم حتما خودمو ازاين دنياي مادي به درد نخور راحت ميکردم شمــــــــــــــــــــا آدما هيچي نيستين هيچي...پوچ و توخالي... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تشکر کنم ازيکي ازبهترين دوستام که نميدونم چرا فکرميکنه دوسش ندارم اما خيلي دوست دارم ميترسم بهت بگم اونوقت ارزش دوست داشتنمو ندوني و برات عادي بشم...بگم تو تنها کسي بودي که تنهام نذاشتي و فکرکنم همش خواست خدا بود
درهرصورت دوست دارم غزلم
سلام بچه ها...اینو که نوشتم اقوام گرامی و دوستان عزیزم اگه جنبه دارین بشینین بخونین وپس فردا نرین برام حرف دربیارین که فلانی بافلان فلان نفر دوسته شیرفهم شد؟؟؟اینا قدمشونو بیشتراز وبلاگم برنداشتن و من هیچکودومو به چشم ندیدم...پس بهتره هوای زبوناتونو داشته باشین منوکه میشناسین اگه بفهمم یکیتون پاشوازگیلیمش بيشتر دراز کرده چنان بلایی به سرش میارم که به چیز خوردن راضی شه اينو جدي ميگم(چون من اهل اين حرفانيستمو خيلي برام گرون تموم ميشه که بخوام همچين حرفايي پشت سرم باشه چون من کاري نکردم فقط يه چندنفرميان تووبلاگمو نظرميذارنو منم جوابشونو ميدم همين و همين کارخطاييم نيست ازآقاي مکارمم پرسيدم گفتن اشکالي نداره وگناهي نيست) همتونم میدونین که میکنم اینکارو...البته هرکارمیکنم به هیچکودومتون ربطی نداره حساب کارمن باخودم و مامان وبابامو خدای خودم به شمام کوچکترین ارتباطی نداره که کجامیرم و چی مینویسم...اگه هواي زبونارو دارين بشينين تکتک مطالبارو بخونين اگرم نه که برين پي کارتون... ببخشیدتاالانم اگه بدی دیدین حلال کنین البته میدونم من جز خوبی هیچی جا نذاشتم اینجا ازهمتون ممنون که این چندماهه تحملم کردین
ازتو گذشتن سخته/باتونبودن درده/واسه من/زنده بودنم مرگه/بدون تو باعشقت/واسه من.../وجودمن مال تو/ قلب توهم مال من عزیـــــــــــــــزم/رفتن تو مرگ منه.../دستای تو تو دستمه/ نگو که باید جداشیم/نبودتو نبودمه/بدون تو کم میارم/ تاپای جون دوست دارم/اگه توازمن جداشی/امیدموندن ندارم/واسه باتو بودن زندگیمو باختم/یه کلبه ای ازعشق واسه تو ساختم من/عاشق توبودم عاشق تو هستم/درای دلم رو روی همه بستم.من.../
بباربارون بباربارون/دلم اززندگي خونه/ديگه هرجاي اين دنيا برم مثل يه زندونه/بباربارون که دلگيرم...ببارکه خيلي غمگينم/خراب حال من امشب/دارم ازغصه ميميرم/بباراي نمنم بارون/ببارامشب دلم تنگه/تمومدرهابروم بستست/تمام دنيا پره نيرنگ/بباراي ابرباروني/بباروگونمو ترکن/مثل بغض دل ابرا/ببارو اين بغض و پرپرکن
باید کم کم عادت کنم/به بودنت توی خیال/به آرزوی داشتنت/رسیدن به عشقی محال/باید کم کم رو بومِ دل/رنگ جدایی بکشم/سیاه کنم هر چی که بود/از ته دل داد بکشم/باید کم کم راهی بشم/تو کوچه های بی کسی/برم یه جایی خیلی دور /یه جا که باشه نفسی/باید کم کم بدون تو/تقدیرمُ باور کنم/دفترِ خاطراتمُ /بشینمُ پَر پَر کنم/باید کم کم خط بکشم/رو اسم تو تو نامه هام/رو جمله ی دوست دارم/رو عشق تویِ رویاهام/باید کم کم از ته دل/نگاتُ از یاد ببرم/برم به شهر بی کسی/یه دلِ تازه بخرم/باید کم کم قبول کنم/دلم شکسته بی صدا/نگفت کسی جرمم چی بود/خواستن یارم از خدا ؟/باید کم کم ببارمُ/ دلم رُ آبی بکنم/تو شهرِ تنهایی و غم/خودم رُ راهی بکنم/باید کم کم باور کنم/که دیگه دوستم نداری/قسم به این ترانه هام/بدون من کم میاری/باید کم کم تو سرنوشت/شکستمُ باور کنم/یاد بگیرم از زندگی/دنیا رُ باور نکنم/ ((رام دل)) البته بااجازت عزیزم بسکه شعرت قشنگه...
خداوندا نمی دانم دگر سیرم خداوندا .
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت گفت اي عاشق ديوانه فراموش شوي سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي
تورودوست دارم عجیب/تورو دوست دارم زیاد/چطور پس دلت میاد منو تنها بذاری تورو دوست دارم مثل لحظه ی خواب ستاره ها/تورو دوست دارم مثل حس غروب دوباره ها تورودوست دارم عجیب/تورو دوست دارم زیاد/چطور پس دلت میاد منو تنها بذاری توی آخرین وداع/وقتی دورم از همه/چه صبورم ای خدا/دیگه وقت رفتنه/ تورو میسپارم به خاک/تورومیسپارم به عشق برو باستاره ها/ تورو دوست دارم مثل حس دوباره ی تولدت/تورودوست دارم وقتی میگذری همیشه ازخودت تورودوست دارم مثه خواب خوب بچه گی/بقلت میگیرمو میمیرم به سادگی تورودوست دارم مثل دلتنگیای وقت سفر/تورودوست دارم مثل حس لطیف وقت سحر مثل کودکی تورو/بقلت میگیرمو/این دل غریبمو باتو میسپارم به خاک
دوباره تنها شده امو دوباره دلم هوای تورا کرده است/خودکارم راازابر پرمیکنمو برایت ازباران مینویسم به یادشبی می افتم که تورا میان شمع هادیدم/دوباره میخواهم به سوی تو بیایم.توراکجا میتوان دید؟ درآواز شباویزهای عاشق؟درچشمان یک آهوی مضطرب؟درکجا؟... ایکاش میتوانستم تنهایی ام رابرای تو معناکنم وازگوشه های افق برایت آوازبخوانم کاش میتوانستم همیشه ازتو بنویسم/میترسم نتوانم بنویسم وکسی ادامه سرود قلبم رانشنود دوباره شب ودوباره تپش این دل بیقرارم/دوباره سایه حرفهای تو که روی دیوارروبه رویم می افتد دوباره شب...دوباره تنهایی...دوباره یادتو که این دل بی قرار رابیدار نگه داشته است دوباره شب دوباره تنهایی دوباره سکوت ودوبــــــــــــــــــــــــــــــــاره من و یک دنیاخاطـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره...
تورا دوست میدارم نمیدانم چـــــــــــــــــــرا شایداین طبیعت ساده و بی آلایــــــــــــــــش من/حدومرزی برای دوست داشتن نمیشناسد ولی سخت تراز این مکتوب فرو نشسته ام/چه کــــــــــــــــــــــــــــــــــســــــــــی مرا دوســـــــــــــت دارد؟ ای فرشته نازل شده برچشمانم/ای شقایق زندگی ام/ای تنها ستاره آسمان قلبم/ای زیباترین زیبایی های محبت/ای بهانه خواب شبهایم/ای تنها نیاز زنده بودنم/ای آغاز روزبودنم/ ای نیمه پنهان من وتوای معشـــــــــــــــــــــــــوقه من/تورا باتمام وجود دوســـــــــــــــــــت دارمو میپرستم
دو خط موازی ما به هم نمی رسيم آخر بازی همينه آخر عشق دوتا خط موازی همينه دو خط موازي زائيده شدند . پسرکي در کلاس درس آنها را روي کاغذ کشيد. آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد . خط اولي گفت : خط دومي گفت : من هم ميتوانم خط کنار يک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، يا خط کنار يک نيمکت خالي در يک پارک کوچک و خلوت . خط اولي گفت : چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت . دو خط موازي لرزيدند . به هم ديگر نگاه کردند . و خط دومي پقي زد زير گريه . خط اولي گفت نه اين امکان ندارد حتما يک راهي پيدا ميشود . خط دومي گفت شنيدي که چه گفتند . هيچ راهي وجود ندارد ما هيچ وقت به هم نمي رسيم و دوباره زد زير گريه . آنها از دشتها گذشتند ... رياضي دان به آنها گفت : اين محال است .هيچ فرمول رياضي شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چيز را خراب ميکنيد . فيزيکدان گفت : بگذاريد از همين الان نااميدتان کنم .اگر مي شد قوانين طبيعت را ناديده گرفت ، ديگر دانشي بنام فيزيک وجود نداشت . پزشک گفت : از من کاري ساخته نيست ، دردتان بي درمان است . شيمي دان گفت : شما دو عنصر غير قابل ترکيب هستيد . اگر قرار باشد با يکديگر ترکيب شويد ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد . ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترين موجودات روي زمين هستيد رسيدن شما به هم مساويست با نابودي جهان . دنيا کن فيکون مي شود سيارات از مدار خارج ميشوند کرات با هم تصادم مي کنند نظام دنيا از هم مي پاشد . چون شما يک قانون بزرگ را نقض کرده ايد . فيلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقيضين محال است . شما به هم مي رسيد . دو خط موازي او را هم ترک کردند و باز هم به سفرهايشان ادامه دادند . يک روز به يک دشت رسيدند . يک نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود و بر بومش نقاشي ميکرد . نقاش فکري کرد و قلمش را حرکت داد
كجاي از عشق گفتن گناه است؟
چشم كه مي گذاري، قايم نمي شوم...پيدايت مي كنم! اما تو چقدر دير پيدا مي شوي... حتي اگر همه ي زندگيم را چشم بگذاري! ديگر بوم و رنگ و قلم مو هم آرامم نمي كند... براي همه ي شب هايي كه به عشقت كشيدم؛ اين بار بازيچه ام نكن آدم بازيگردان من!!! دلم نه مجنون مي خواهد نه فرهاد ! دنياي " آدمهاي دور " رسم نزديكي را چه مي فهمد...؟! من هم اگر همان دور بمانم خوشتر است...كه شايد... شايد خدا نزديك بماند!( بحث رگ گردن را پيش نكش...خودم مي دانم!) راستي تو كه زبان آدم ها را مي فهمي ، از قول فرشته ي كوچولويت به آنها بگو:« كجاي از عشق گفتن گناه است؟!» بگو:« وقتي در هواي خدا نفس مي كشم چگونه گل ندهم؟ سبز نشوم؟ وقتي نماز مي خوانم چه طور بالا نروم ؟ قد نكشم؟ وقتي مهر ...وقتي محبت...وقتي نوازش طلوع مي كند... چرا بيدار نشوم؟ چرا سرشار نشوم؟!» بگو: « فرشته ي من قهر نمي كند... اما...دلش كه مي رنجد! كمي هم فرشته نواز باشيد آدم هاي آدم نواز من!» ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ روزي مردي خواب عجيبي ديد . ديد كه رفته پيش فرشته ها وبه به كارهاي اونها نگاه مي كنه . بچه ها من عادت ندارم هی آپ رو آپ کنم واسه همین مطالب گذشترو پاک میکنم به جاش یه نو میذارم آخه اینطوری خیلی میشه بعد وبلاگ باز نمیشه باید صبر کنی لودینگ شه بعد اعصاب طرف خورد میشه بعد هیچی دیگه پس اگه قدم رنجه نمودین به مطالب قبلم یه سری بزنید
يه نفر خوابش مياد واسه خواب جا نداره/ يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره /يه نفر ميشينه و اسكناساشو ميشمره فرق سگ با شوهر فرق شوهر کردن و سگ نگه داشتن چيه؟ به مردی که نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگند؟ فالگير : فردا شوهرتون ميميره وقتي يه زن ميبينه که شوهرش داره زيکزاک تو حياط ميدوه بايد چيکار کنه؟ چرا روان درماني مردها کمتر از زنها طول ميکشه؟ وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟ به زني که هميشه ميدونه شوهرش کجاست چي ميگن؟ به مردی که نود درصد قوه عقلايش رو از دست داده چي ميگن؟ چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟ ببين خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه برای صحبت کردن استفاده ميکنند ولي زنها از سي هزار کلمه . ديديت ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟ خانم : هيچ هم همچنين چيزی نيست . فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توی مخ شماها فرو بره ...! ببخشيد چي گفتي؟؟ بهترين انتقام از زني که شوهرتون را از چنگتون در آورده چيه؟ مامان ، من شنيده ام تو بعضي از کشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن ! راسته ؟ دخترم تو همه جای دنيا وضع همينه !؟ بهترين مدرک دروغ بودن قصه ها چيه؟ آگهي نيازمندی : به پنج مرد زرنگ و کاری يا يک زن نيازمنديم به پنجاه تا مرد در ته اقيانوس چي ميگن؟ وقتي خدا مرد رو آفريد ، داشت تمرين ميکرد مرد : عزيزم ، من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم فرق يک مرد با يک گربه چيه؟ فرق بين يک مرد باهوش و هيولای لاک نس چيه؟ چرا مردها از زنهای خوشگل بيشتر از زنهای باهوش خوششون مياد؟ (البته این مطلب فقط طنز بوده و هیچ ارزش قانونی دیگری ندارد من با مرداوبعضی پسرا به شدت لجم!!! خوب آقایون منظورمکه مختص به شما نبود بعضی هاشونو گفتم. حالا جایی اینارو نگینااااااا
دوست داشتن به 21زبان مختلف دنیا 01) English : I Love You
روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه. روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن!
چه زيباست بخاطر تو زيستن و براي تو ماندن بپاي تو مردن و به عشق تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن اي كاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشكيباست اي كاش مي دانستي مرز خواستن كجاست و اي كاش ميديدي قلبي را كه فقط براي تو ميتپد حرفها را گاه نميتوان گفت من لحظه هاي با تو بودن را با اشكهايم تداعي ميكنم و عطر نفس هاي تو را در بند بند وجودم مي بلعم
من باخاطرات تو زنده خواهم ماند چه غمگین ازاین روزهای سرد تنهایی/شاید باورنکنی ازمن همین کلمات که باشوق به سوی تو پرمیکشندباقی میماندوخودکاری که هیچگاه آخرین حرفهایم رابه تو نمیتواندگفت شایدیک روزوقتی میخواهی احوال مرابپرسی عکسم را درصفحه سفرکرده هاببینی/تمام دغدغه ام این است که آیابعدازاین سفرمحتوم میتوانم همچنان باتوسخن بگویم؟ آیادستی برای نوشتن ودلی برای تپیدن خواهم داشت؟ شاید باورنکنی ولی دوست دارم مدام برایت بنویسم/دوست دارم به حیات کلمه ای عجیب دستیابم تا رهگذران غمگین/ صبحگاهان زیرآفتابی نارس مرا زمزمه کنند.میدانم که خسته ای امادوست دارم اجازه دهی کلماتم دمی روبرویت بنشینندونگاهت کنن تابه حقیقت این جمله درآیی که میگوید: مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا از یادخواهـــــــــــــــــــــی برد نمیدانـــــــــــــــــــــــــــــــم ولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی میدانـــــــــــــــــــــــــــــــم ازیادم نخواهی رفـــــــــــــــت
* عشق و ثروت و موفقیت * زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد. آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید
همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد!؟ /ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد!؟
|
About![]()
اسم:مرضیه Archivesهفته دوم آبان 1388هفته چهارم تیر 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 Links
حجاب |